اشك شب
یک اتفاق, یک احساس, یک جفت چشم عاشق, یک بغض, یک قطره زلال, قطره اشکی از برای عشق! همون اتفاق, همون بغض, همون اشک , همون احساس, اما این بار همراه سکوت, سکوت یک قلب پر از عشق, عشقی تو دل شب ستاره شده بود, دلی که یه تنهایی سکوت و به وسعت شب! "اشک شب" یک مکان دیگه برای شکستن این سکوت!
undefined undefined ماه undefined
شقايقت شكست-3

با من سخن بگو
غمي بزرگ قلبم را ميفشرد. ديگر نگاه منتظر و آشنايي ندارم تا که غم از دلم بربايند. ديگر صداي گرمي نيست که روشناي وجودش را به من ابلاغ كند. اين بار ديگر دستي نيست که مرا از مرداب غم بيرون کشد. نه! اشتباه نكن! دست هنوز هم هست اما طناب پوسيده بود و پاره شد و اين بار ديگر فرو ميروم.

خاطرها را نميتوان از دفتر قلب پاک کرد. يا بايد ورق را پاره کرد يا از ياد برد. اما چطور ياد و خاطر بودني را پاره کنيم و از يادش ببريم? چطور ورقهايي که هر لحظه شان, هر قطره ي اشکشان, هر روزنه ي صدايشان عشق را بروز ميداد و اميد را روشن مي كرد, پاره کنيم و از دفتره خاطره جدا کنيم.

سعي کردم اما اين بار ديگر ميشکنم. هنوز هيچ کدام اشکهايم را نديده اند. گفت نگذار ببينند و من هنوز هم سعي ميکنم.
ميکشم. با شيشه شکسته هاي قلب ميکشم. اما هنوز کسي نديده که رنگ نقش دستانم سياه و قرمز است. ديگر ميترسم ستاره بچينم, نکند نقش دستان رنگييم نور از درخشش ستاره کم کنند.
اين بار ديگر شقايق ميشکند. اميدهايم مرا رها کردند و من همچنان در مردابم.
اين بار ديگر شقايق ميشکند.
آري شقايق ها نيز گريه مي کنند, آنقدر گريه مي کنند تا نور ستاره شان را ديگر نميبينيد....و آنها هم نميبينند که گريه مي کنند...ميگريند و زره زره پژمرده ميشوند...

و ستاري ناجي من ديگر چيزي براي گفتن ندارد...
undefined undefined ماه undefined
مرداب سوگ-2

باز هم به منظره ي هميشگي مرداب نگاه ميکنم. مثل هميشه صدايي جز آواي دلنشين پرندگان نيست. با خودم فکر مي كردم اينجا انگار جز طبيعيت ديگه هيچي نيست. همون طبيعيتي که هميشه قشنگه. هموني که بارونش رو براي پنهان کردن اشکهاي عاشق گذاشته و آفتاب رو براي گرم کردن دستهاي سرد دل شكسته! قشنگي طبيعيت رو هميشگي و پايدار مي ديدم. به درختها و بوته هاي گل کنار مرداب, خيره مي شدم. انگار که هرچقدر هم توي دلت غم و ماتم باشه ميتوني همچيز رو بريزي توي مرداب و باز هم با طراوت به ادامه دادن به جستجوي بي اسرت بپردازي باز هم به دنبال نور...
اشك شب
وقتي صداي پاي شب*** رو تن من ميشينه
نگاه انتظار من*** خواب تو رو ميبينه

قطره اشکي ست به چشمان غريبم, که تو را باز به درگاه خدا ميسپرد
NOTE
ديگر به ناله هايم گوشي نيست
ديگر در گريه هايم هوشي نيست
من در کناره پنجره همراه باد
ديگر تماشاي ستاره دردي بيش نيست
man taa fardaa sobh se taa matn mizaram!dige az bade oonhaa matnhaa uptdate hastan... mamnoon ke sar mizanin!

>be in post comment nadin!deletesh mikonam! lotfan comment hatoono be post e ghabli yaa posthaaye bade in bedin!bazam mamnoon

ta saraaziriye ashki digar
به دنبال نور-1

در کوچهاي ژرف و تاريک عمر, راه طي ميکنم. اينک پر از اندوه اند و هم پر از بلا. آنقدر ميروم تا نوري ببينم. اميدوارم, اميد به يافتنش دارم و باور به بودنش. قدمهايم استوار, توانا و محکمند. نگاهم جستجوگر است ولي دنا است. داناست به خواسته ام و در جسججوي هدفم, راهي که مرا به نور اميدي جاودانه براي زندگيم برساند
کوچه هارا يکي يکي سپري ميکنم. مشکلات را کنار ميزنم و راه را باز ميکنم. باز هم قدم بر ميدارم صبر و تحمل و پشتکار توشه ي راهم, راهي در جستجوي راهي ديگر
اينک فقط براي ماندن اميدم دعا ميکنم و تنها, در کناري با اشکهاي خستگي ام سر ميکنم. اما اينها فقط و فقط به نيرويم مي افزايند و بس
undefined undefined ماه undefined
لحظه ها
.زندگاني لحظه هايي است که زيباييشان با کلام معنا نمي شود
. زندگي زيبائي احساسي ست که فقط در کليشه ي لحظه جاي ميگيرد
و حقا که لحظه ها مي گذرند...چون نسيم
مثل يک باد
اري...همچون بادي طوفاني مي آيند, قلبها را آشوب مي کنند و باز ميروند
undefined undefined ماه ۰
? غم? چرا


?چرا غم
لحظه ها مي گذرند, شاديها از ياد ميروند, قشنگيها ميخوابند و درختان هم. زشتيها بهار ميشوند و بهار هم. چرخش سرد و گرم زمين, رقابت بهارهاي زشتيها و زمستانهاي قشنگيها, در لحظه لحظه هاي درونم مي گذرند.
?فکر کردم...چرا غم
در زمستانهاي قشنگ بايد شاد بود چون هنوز قشنگي هست.و در بهارهاي دريده و زشت باز هم شاد باش که اين بهار است
?پس تا بهار هست چرا غم
R.P.
?علت است يا معلول
: به همه آرزوهاي امسال و سالهاي ديگمون برسيم...به فكر آرزوهاي بقيه هم باشين

من تو او

من درس مي خوانم
تو درس مي خواني
او سر چهار راه آدامس مي فروشد
من شام مي خورم
تو رستوران مي روي
او گرسنه است
من به ييلاق مي روم
تو با دوستانت همه ي بعد از ظهر را قدم مي زنيد
او با دستمالش شيشه ي ماشين ها را تميز مي كند
من پول تو جيبي ام را از پدرم مي گيرم
تو ماهيانه ات را از مادرت مي گيري
او ترازويش را در پياده رو جلويش گذاشته و 10 تومني هايش را نگاه مي كند
من پدرم را دوست دارم
تو مادرت را دوست مي داري
او پدرش معتاد است و مادرش در خانه اي كار ميكند
پدر من مادرم را دوست دارد
پدر تو به مادرت عشق مي ورزد
او پدر و مادرش از هم طلاق گرفته اند
من يك خواهر بزرگ تر و يك برادر كوچك تر دارم
تو يك برادر بزرگ تر و دو خواهر كوچك تر داري
او 6 برادر و 3 خواهر دارد
برادر من دانشگاه مي رود
خواهر تو دبيرستاني است
او برادر هايش يا معتادند يا در زندان يا ...
من عاشق شده ام
تو مي داني عشق چيست
او تا كنون به هيچ چيز عاشقانه نگاه نكرده است
من آن لاين هستم
تو آن لاين هستي
او بي نان است
من از سياست متنفرم
تو سياست را دوست داري
او شكم سير را بيشتر از سياست دوست دارد
من تابستان را دوست دارم
تو بهار را و شكوفه ها را دوست داري
براي او تابستان و زمستان فرقي ندارند
من شب هاي داغ تابستاني را بي روانداز مي خوابم
تو شب هاي سرد زمستان را با پتوي گرمت مي خوابي
او در زمستان و تابستان فقط يك زير انداز دارد
تفريح من گوش دادن به موسيقي است
تفريح تو ديدن فيلمي است
تفريح او آب تني در حوضچه ي وسط ميدان است
من از زندگي ام راضي نيستم
تو زندگي ات را دوست داري و به خواسته هايت رسيده اي
براي او زندگي اجباري است بدون انتخاب
من او را ديده ام
تو او را ديده اي و تا كنون به زندگي او دقت نكرده اي
او براي ما حقيقتي تلخ است

او را ديده اي ؟ به زندگي اش فكر كرده اي ؟ مي شناسي اش ؟ به آرزوهاش فکر کردي ؟ حاضري به جاي او زندگي مي كردي ؟
?او علت است يا معلول

متنهايي که براتون ميذارم فعلا قديميين ولي تکراري نيستن. چون خيلي وقته درست آپ نكردم تا آخر اين هفته 5 تا متن براتون ميذارم.بين متنهام, سري دنباله دار نوشته هام رو ميذارم که با ترتيب شماره کنار عنوان مطلب ميتونين دنبالشون کنيد.منتظره نظراتون هستم

ممنون

اشک شبهاي بي کسي